نور الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : محمد علي ناصح )

24

سيرة جلال الدين يا تاريخ جلالى ( فارسى )

پردازد ، هم وزير مذكور گفت كه تنها من به دو اشارت كردم ، تا در قلعهء فرزين كه بنزديك ، و درين هنگام از آن وى بود ، پناهنده گردد ، و آن دژى بود روئين ، از قلعه‌هاى مشهور و بيمانند روى زمين ، چون كوهى پاى برجاى برفعت سر بر افلاك مىشود ، و باسماك دعوى برابرى مينمود ( ن ) در نشيبش عقاب در پرواز * آشيان كرده بر فرودش باز اتابك ازبك مرا در جواب گفت ، كه اگر بقلعه تحصّن گزينم شاهنشاه را چه دشوار آيد ، كه يكى از امراى عراق را بمحاصرت من فرمايد ، و چندان در محاصره پاى افشارد ، كه مراد بدست ارد ، بالجمله اتابك ازبك ، در نتيجهء مشورت ، بيشتر لشگر و گنجينه و اثقال خويش را با ملك نصرة الدين محمد بن بيشتكين ، بجانب تبريز فرستاد باشد كه دشمن از غارت مال به دو نپردازد ، و راه خلاص بر وى گشوده گردد ، و خود با دويست سوار ، از خواصّ ملازمان ترك راه آذربايجان پيش گرفت ، و بر معابر صعب و كوههاى سخت ميرفت ، تا كس خبر وى نداند ، و نشان پاى جستن نتواند ، و وزير مذكور را برسالت نزد شاهنشاه فرستاد ، تا عذر آن گناه بخواهد ، و دامان وى از آلايش عصيان فروشويد ، و خطاى او را بوسوسهء شيطان نسبت دهد . شبى در كمينگاهى امير دكجك سلاح‌دار ، مقطع كبودجامه ، از نواحى مازندران ، بر بنه و سپاه وى زده ، آن جمع را سخت پريشان و بهرسوى پراكنده ساخت و بر پى گريختگان تا ميانه ، شهرى از بلاد آذربايجان بر كنار سپيد رود ، براند ، و ملك نصرة الدين محمد بن بيشتكين و بيشتر از مصاحبان وى را اسير گرفت ، خرد و بزرگ گرفتار و گراميان خوار گشتند ، و خزاين و اثقال ، و علمها و طبلخانهء اتابك سراسر بغارت رفت ، و پس از حصول مقصود ، و نهب اموال و اسباب ، در راه با ربيب الدّين وزير ، بازخوردند ، و او را در زمرهء اسيران ، بسرا پردهء شاهنشاه اوردند ، و رسالت وى درست ندانسته ، مزور پنداشتند ، و اين دعوى را حيلتى بهنگام اضطرار ، براى خلاص از قهر شهريار انگاشتند . و چون متأمّل بدين درنگرد ، كه شاهنشاه از ديار دور ماوراء النّهر به قصد دو پادشاه روى بعراق نهاد ، و بر مراد خويش پيروز گشته ، خطاى آنانرا جزائى شايسته داد ، بعلوّ همّت شاهانه پىبرد ، بارى ملك نصرة الدّين محمد اسير ماند ، و وى را هرروز با اتابك سعد و وزير ربيب الدّين ، بخوارى در ميدان ميآوردند ، تا نصير الدين دولتيار ، طغرانويس شاهنشاه بازگشت ، و اين منصب در دودمان خوارزمشاهى از منصبهاى بزرگ ، لكن نزد اينان از كتابت انشاء مؤخّر ، و در خاندان سلجوقيان بر ان مقدّم باشد ، و اين كس را شاهنشاه ، پس از انكه اتابك ازبك از دام وى بجست ، برسالت نزد او فرستاده ، و فرموده بود كه در شهرهاى ممالك خويش خطبه و سكّه بنام شاهنشاه كند ، و هرسال خراجى معلوم ، بخزانهء سلطنت فرستد . اتابك ازبك دعوت شاهنشاه را در باب خطبه و سكّه به زودى پذيرفت ، و بنام وى بر منابر ارّان و آذربايجان ، تا حدود دربند شروان خطبه كرد ، و با حضور نصير الدّين بسور و